مولف ناشناخته

233

تاريخ شاهى ( فارسى )

و اذا نظرت الى اسرّة وجهه * برق كبرق العارض المتهلل هر سخن كاندر ثناء ذات او گويى رواست * طبع را چندانكه خواهى اندر آن جولان بود ذات شريف او مجمع مكارم اخلاق ، و عنصر لطيف او منبع طيب اعراق ، و با اين خصال حميده و افعال پسنديده سمت اختصاص هوادارى اين حضرت حاصل دارد و از راه شرف و افتخار همواره حبوب محبت اين دولت در زمين جان و دل كارد . خداوند تركان مىخواست كه - جهت حقوق ارثى كه ثابت دارد و رعايت خدمتى كه بر سبيل اكتساب روز و شب در آن مىگذارد - وجود استعدادى و استيهالى كه از [ 455 ] وفور فضل و هنر و صلاحيت شغل و عمل كه در وى مشاهده مىكرد - كار ديوان به وى حوالت كردى ، و خطر اين منصب خطير در گردن اعتناق او انداختى . مدّتى اين فكر در خاطر عاطر مىگذرانيد و انديشهء اين تربيت در مغرس ضمير منير مىپرورانيد ، و بر سبيل توافق همين معنى ، به دل مبارك سلطان مظفر الدّين مىگذشته است و اين تصوّر در دماغ پرمغز او مىگشته ، تا موسم الامور مرهونة مواقيتها از مشرق وجود طالع گشت ، و حكم المقدر كاين در مسند وجود تمكين يافت . شاه سلطان به خدمت خداوند تركان پيغام فرستاد كه محمود با سوابق نيكو بندگى كسبى و ميراثى شايستگى و اهليّت آن دارد كه غمخوارگى كار ديوان و نظر در اموال آن به وى حواله توان كرد و اعمال و اشغال خطير به وى مفوض توان گردانيد . خداوند تركان چون توافق خواطر و تطابق حوافر ديد [ 456 ] دانست كه اين اتفاق از ميامن بخت و محاسن طالع اوست . در جوواب فرمود كه راى رزين و رويّت دوربين آن فرزند مرآة صورت غيبى و مشكاة انوار الهى است ، چند روز است كه اين خيال در باطن من هست و اين انديشه به خاطر من مىگذرد ، اهله و محلّه ، رايى است بر منهج صواب و فكرى بر مجرى مصلحت .